سهشنبه ۱۹ خرداد ماه ۱۴۰۵
Tuesday 09 June 2026
صفحه نخست
پخش زنده
دانشگاه
استانها
سیاسی
بینالملل
فرهنگی
اقتصادی
اجتماعی
ورزشی
عکس
فیلم و صوت
برنامه ها
تلویزیون
آخرین اخبار:
یکصدمین شب اجتماع مردم در حمایت از مدافعان وطن
آیین افتتاح نمایشگاه عکس «تهران؛ خط مقدم مقاومت»
گفتگوی SNNTV با دبیر شورای راهبردی روابط خارجی
کارخانه تولید نخ پنبهای و پلیاستر در یزد
جلوهگری بهار در طبیعت رنگارنگ بجنورد
گفتگوی تلویزیون اینترنتی خبرگزاری دانشجو با «ابراهیم رضایی» سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس
آئین یادمان شهدای میناب در دانشگاه آزاد اسلامی
دیدار وزیر کشور پاکستان با وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی ایران
حضور «علی نیکزاد» نایب رئیس مجلس در خبرگزاری دانشجو
«جشنواره آدمبرفی» در پیست بینالمللی اسکی توچال
عکس
عکس خبری
کد خبر:۳۵۸۰۶۵
۱۶:۲۸
۱۳۹۳/۰۶/۳۱
گزارش تصویری// لحظه دیدار خانواده شهید رضا سلمانی با فرزندشان بعد از 32 سال
{$sepehr_old_album_358065}
https://snn.ir/001V9F
لینک کپی شد
گزارش خطا
پسندها:
۰
اشتراک گذاری
برچسب ها:
رضا سلمانی کرد آبادی
شهید گمنام
خانواده شهید
دانشگاه امیرکبیر
اخبار مرتبط
گزارش تصویری// دیدار خانواده شهید جواد نظام دوست با فرزندشان بعد از 28 سال
7 مهر؛
شبی با شهدا با حضور آیتالله احدی در دانشگاه شهید بهشتی برگزار میشود
نظرات شما
احمد
۰۲ مهر ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۸
گل من چندين منشين غمگين شام محنت به سر آمد
سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد
ز چه بنشستي بگشا دستي آزين کن صحن و سرا را
که پس از غم ها به رخ شب ها آب و رنگ سحر آمد
شب مهتابي ز چه بي تابي روشن کن شمع صبوري
منشين غمگين که مه ديرين تابان و جلوه گر آمد
تو که آگاهي که چه شب هايي با ياد او بنشستيم
شب باراني غم پنهاني رفت و نور بصر آمد
پس از آن دوري غم مهجوري شور و شادي بر پا کن
ز غم پنهان نشوي گريان چون او خندان ز در آمد
شب مهجوري ز ره دوري آواي رهگذر آمد
که سحر سر زد غم دل پر زد شادي از بام و در آمد
شب جانکاهي شرر آهي زد ابر غم به کناري
به سرافرازي به دل افروزي خورشيد ما به در آمد
پس از آن هجران غم بي پايان پيدا شد خاتم عشقم
به دلم نوري چه شر و شوري زان مرغ خوش خبر آمد
پاسخ
0
0
پربازدیدترین
آخرین اخبار
سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد
ز چه بنشستي بگشا دستي آزين کن صحن و سرا را
که پس از غم ها به رخ شب ها آب و رنگ سحر آمد
شب مهتابي ز چه بي تابي روشن کن شمع صبوري
منشين غمگين که مه ديرين تابان و جلوه گر آمد
تو که آگاهي که چه شب هايي با ياد او بنشستيم
شب باراني غم پنهاني رفت و نور بصر آمد
پس از آن دوري غم مهجوري شور و شادي بر پا کن
ز غم پنهان نشوي گريان چون او خندان ز در آمد
شب مهجوري ز ره دوري آواي رهگذر آمد
که سحر سر زد غم دل پر زد شادي از بام و در آمد
شب جانکاهي شرر آهي زد ابر غم به کناري
به سرافرازي به دل افروزي خورشيد ما به در آمد
پس از آن هجران غم بي پايان پيدا شد خاتم عشقم
به دلم نوري چه شر و شوري زان مرغ خوش خبر آمد